❤ღ❤ روزای دلتنگی ❤ღ❤

همه پل های پشت سرم را ... خراب کردم از عمـــــــــــد ... ! راه اشتبــــــــاه را نباید برگشت ...!!!

ادرس جدید

http://man0gham0tanhaei.persianblog.ir/

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱۱ ] [ ۱:٥٢ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


 

[ ۱۳٩٠/٩/٢٠ ] [ ٢:۱٧ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


اشک هایم صورتم

راه می روم روی برف هایی که از دیشب باریده است ...

اشک هایم صورتم را داغ می کند ...
خوبی برف این است که هر کس چهره ی سرخ مرا ببیند ، می گوید :

هوا بیرون خیلی سرد بود ؟؟

[ ۱۳٩٠/۸/٢٠ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


روزای دلتنگی....


این روزها چقدر دلم برایت تنگ می شود ...
کسی نمی داند چرا ...
کسی نمی پرسد چرا ...
اما من سخت آشفته ام ... و چقدر بی تاب ...
می گویند این روزها عاشقی هم پیشه ای است نو ...
... ... ... اما من عاشقی پیشه نکرده ام ...
من پیشه ام عاشقی است ...
از آن روز که ابتدایی نداشت ...
من سال هاست که عاشق تو هستم ...
یادت می آید آن روزهای سرشار از شادی را ...
آه که چقدر خسته ام ...
و کسی نمی فهمد ... و نمی خواهد که بفهمد ...
مدتی است که می خواهم عاشقت نباشم ...
مگر می گذارد دل ...
چقدر دلم برایت تنگ است .

[ ۱۳٩٠/۸/٩ ] [ ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


گاهی مجبوری بُغضت را با یک مقدار آب فرو ببری و بگویی..... خدا بزرگ است......!

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!

ومن چون شمع می سوزم

ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند

ومن گریان ونالانم

ومن تنهای تنهایم !!!

درون کلبه ی خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!

و من دریای پر اشکم

که توفانی به دل دارم

درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!

کسی حال من تنها نمی پرسد

ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!

که هر دم با نسیمی

میشود برگی جدا از او

ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند!!!

 

 

 

 

امروز وقتی دیدمت باورم نمی‌شد گاهی وقتها یه اتفاق کوچیک می تونه انقدر خوب باشه حتی یه اتفاق بد می تونه بهمون یاداوری کنه چقدر لحظه ها با ارزشن. دیدن دوبارت مثل لمس دوباره همه خوشبختی هاست حتی اگه بدونم همیشگی نیست حتی اگه جفتمون از یه چیز مشترک بترسیم از یه درد مشترک؛ درد جدایی. دردی که این روزها عجیب احساسش می کنم چقدر حرف زدن از این درد سخته برای هر دوی ما برای من که خودم رو مقصر می دونم برای تو که ته فداکاری هستی اما مجبوری این درد رو تحمل کنی لبخند بزنی و دردتو پشت لبخندت مخفی کنی



[ ۱۳٩٠/٧/۱٧ ] [ ٧:۳٦ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


Question

وقتی کسی حالش بده ، بهش چی بگیم؟
وقتی کسی حالش بده بهش نگید
ای بابا اینم می گذره ،
نگید درست می شه،
نخواهید با جوک های مسخره بخندونیدش
... نمی خواد بخنده. خنده اش نمیاد غصه داره. می فهمین؟ غصه.
براش از فلسفه ی زندگی حرف نزنین.
از انرژی مثبت و مثبت باش و به چیزهایی که داری فکر کن حرف نزنید. .
حالا واقعاً وقتی کسی حالش بده چی باید بهش بگیم
منتظرم تا بیاید و بگید ، چی باید بگیم چی نباید بگیم

[ ۱۳٩٠/٧/۱٦ ] [ ٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


نیمکت خاطره ها....


از کنار نیمکت خاطره ها میگذرم
سکوت مینوازد
ودرخت شاهد باران عشقم
باترانه باد میخواند
دستم گم کرده راهش را
بی جهت درجیبم میخزد
پاهایم سنگین اند
بارغمی به دوش دارم
باهرگام صدای خش خش رنج پاییز را میشنوم
واشک هایم را پشت سر میگذارم
دربدنم جریان دارد حضورش
اما با چشمم چیزی جز فاصله نیست
با خودم میگویم:به کجا میروم؟
انچه اینجا میجویم چیست؟
درفکر هستم
من و او اینجا و ناگهان
باهق هقم دیگر نواختنی نیست
هوا سرد است و تنها میگویم
به یاد شبی که با او خندیدم
اه من در کنار او و حضورش
عاشقانه زیر باران رقصیدم
و عطر نابش را بوییدم
خندیدم.....
از غم چشمهایش رنجیدم.........
همه را پوستم گواهی میدهد.......
عاشقانه بی ترس بی لرز........
زیر بوسه های اسمان
دست هایم را گرفت
محو گرمای وجودش بودم که
در دلم عشقی جاودان نوشت
جلوی این نیمکت
به درخت شاهد چشم میدوزم
اما امروز تنهایم..............
تکرار میکنم بودنش را
و از نبودنش اینجا تنها میسوزم
باد سردی میوزد
دست هایم گم میشوند در جیبم
تنها به تنهاییش و تنهاییم می اندیشم
چشم های خیسم را می بندم

 

 


با تو چه زندگی هایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمی ذاشتم

چه سفرها با تو کردم .چه سفرها تو رو بردم
دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم

دارم از تو می نویسم که نگی دوستت ندارم
از تو که با یک نگاه زیر و رو شد روزگارم

موقع نوشتن و وقت اسم گذاشتن
کسی رو جز تو نداشتم.اسمی جز تو نمی ذاشتم

من تمومه قصه هام قصه ی توست
اگه غمگینه اون از غصه ی توست

هی می خواستم که بگم که بدونی حالمو
اما ترس و دلهره خط میزد خیالمو

توی گفتن و نگفتن از چه روزایی گذشتم
اونقده رفتم و رفتم که هنوزم بر نگشتم

هر چی شعر عاشقونس من برای تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما می نوشتم تو بهشتم

اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعث شه
اگه مردم تو بدون چه کسی وارث شه

[ ۱۳٩٠/٧/۸ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


هرجای دنیایی دلم اونجاست...

هرجای دنیایی. دلم اونجاست.من کعبه ام رو دور تو میسازم

من پشت کردم به همه دنیا. تا رو به تو سجاده بندازم

هر روز حسم تازه تر میشه

غرق تو میشم بلکه دریا شم

بیزارم از اینکه تمام عمر  از روی عادت عاشقت باشم

گاهی پرستیدن عبادت نیست با اینکه سر رو مهر میزاری

گاهی برای دیدن عشقت باید سر از رو مهر برداری

یه عمر هر دردی به من دادی حس میکنم عین نیازم بود

جایی که افتادم به پای تو زیباترین جای نمازم بود

هرجای دنیایی دلم اونجاست...

 

 

[ ۱۳٩٠/٧/٦ ] [ ۳:٥۸ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


سخته خودتم میدونی ( فراموش کردنت)


تقصیر خودمــــونه

بعضی ها عددی نبودن ُ ما اونها رو به تـــوان رسوندیم

 

 

 


دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم ....
نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم ...

برای اینکه نگذارم بیایند ....!!

 

 





بعضی ها به ظاهر وقتی اول وارد لیست دوستانت که میشوند
چیزی با خود نمیآورند
ولی وقتی میروند ، همه چیز آدم را با خودشان میبرند

 

 

دقیقا زمانی که داری تو بی خیالی همه چیو فراموش میکنی

اتفاقی یه اهنگی به گوشت میرسه که
همه خاطره هاتو میاره جلو چشات!

[ ۱۳٩٠/٧/۳ ] [ ۸:٢۳ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


حــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرف دل ...

حسی دارم ، اگـــــر بدانی بد نیست / شعری گفتم تو هم بخوانی بد نیست

الآن  خیلی دلم بـرایت تنگ است / در هــر صورت خبر رســانی بد نیست . . .

.

.

.

ای دل، دل سودا زده، سامانم کـو؟ / ای کالبد تهی شده جـــــــانم کـو؟

امـــروز که از همیشه مشتاق ترم / ای خانه ی سوت و کور مهمانم کو؟

.

.

.

نسبت به تو  حس  کور  میـلی دارم / دور و بـــــــر خود  هـــزار  لیـلی دارم

من نــاز نمی خرم  شما هم نفروش / چون عاشق کشته مرده خیلی دارم . . .

.

.

.

مــــارا  نکشان  به سوی  لبهای  خودت / بر گـــــرد برو  بخواب  در جـــــای  خودت

می خواهی اگر ببوسمت حرفی نیست / امـــــا همه ی  عــواقبش  پــــای خودت . . .

 

نسبت به تو  حس  کور  میـلی دارم / دور و بـــــــر خود  هـــزار  لیـلی دارم

من نــاز نمی خرم  شما هم نفروش / چون عاشق کشته مرده خیلی دارم . . .

.

.

.

مــــارا  نکشان  به سوی  لبهای  خودت / بر گـــــرد برو  بخواب  در جـــــای  خودت

می خواهی اگر ببوسمت حرفی نیست / امـــــا همه ی  عــواقبش  پــــای خودت . . .

.

.

.

از بس که درون سـیـنـ ـه  تنهـا مـــانده / در مـــانده ا م از  دست دل وا مـانده

در داخل سیـ ـنـ ه درد شیرینی هست / آیــــا دل من پیش شمـا جـا مــانده !؟

.

.

.

ماهی تو، که بربام شکوه آمده است / آیینه  ز دستت  به ستوه  آمده است

خورشید اگر  گرم تماشای تو نیست  / دلگیر نشو  ز پشت کـوه  آمده است

.

.

.

یک پلک زدن فاصله از تو تا من / باید بزنیـــم  پلک  یا تو یا من

هر چند که گفتند گناه است این کار / اما تو یکی بزن گناهش با من . . .

.

.

.

مثل گل صد برگ  شکوفــا شده ای / چون مـــاه چهار ده شکوفا شده ای

در آینـه ی  نگاه من  چشم بدوز / تا در یابی چقدر زیبا شده ای . . .

.

.

.

ای روی گشـــاده خُلق تنگ آمده ای / آهــوی رمیده  چـون پلنـگ  آمـده ای

آن روسری سپید می دانی چیست؟ / بــــا پـرچم آشتی بـه جنگ آمـده ای . . .

.

.

.

خوش خُلقی و خشم همزمان یعنی چه؟ / بیـزاری و عشق  تـوأمـان یعنی چه؟

با رفتن من اگر موافق هستی! / پس این  بنشین ، نرو ، بمان  یعنی چه؟

.

.

.

بسیـار تماشایی و آراسته ای / از رونق مـاه آسمان کاسته ای

انگار نه انگار که مارا دیدی / از روی کدام دنده بر خاسته ای؟

.

.

.

سر کش بـودم به حیله رامم کردی / ای افسونگر ،چه پخته خامم کردی

خوش چرخـاندی کمند گیسویت را / در تـــــاریکی  اسـیر دامـم کـــردی . . .

.

.

.

در دیده ی تـو رمز نهانی پیداست / در جام نگاه تو جهانی پیداست

کَس ره  نبرَد  درون آن قلعه ی راز / کز بام و برَش تیر و کمانی پیداست . . .

.

.

.

کوهی بودم، به پــای تو گَـرد شدم  / بـــازیچه ی بـــاد های ولگرد شدم

تـــا د ر دل من حلول کردی ای ماه / انگشت نمای مرد و نـــا مرد شدم . . .

.

.

.

بـا آمدنت  بهــانه پـیدا  شده است / خورشید میـــان خانه پیدا شده است

ما  نیم نظر  چشم به هم  دوخته ایم / یک لحظه ی شاعرانه پیدا شده است . . .

.

.

.

این قدر خیـــال هـــــای بیهــوده نبـاف / ماییم و ،دو خط رباعی و، یک دل صاف

در آینه ی دلم  به جز عکس تو نیست / شک داری اگـــــر  بیــا دلم را بشکاف . . .

.

.

.

بــا این که لب از کـلام بستید شما / ساکت سر جـایتان نشستید شما

امـــواج  نگــــاهتــان  دلم را  لرزاند / اصلا نکند زلـــــزله هستید شـــما . . .

.

.

.

با انگشت اشـــــــــاره در خواهد زد / دل در ســ ــینـه شدید تر خــــــواهد زد

قلبم  بــــا تیک تــاک خود می گوید / یلدا سر شد سپیده سر خواهد زد . . .

.

.

.

بی رویت آینه کـــدر خــــواهد شد / آهم در شهر منتشر خــواهد شد

چون بمبی ساعتی دلم در سینه / با تــــــاخیر تو منفجر خـواهد شد . . .

.

.

.

چون کودک بی اراده راه افتــــادم / با پــــای نگـــــاه در گنـــاه افتادم

از گونه به سمت چانه ات لغزیدم / از چـــــاله در آمدم به چاه افتادم . . .

.

.

.

بـــا این که تمـــــــام قصه را میدانی / باز آیه ی یأس پیش من می خوانی

بــــــا آن همه  تــــرفند دلم را بردی / تا بشکنی و دو بــــاره بر گــــردانی؟

.

.

.

خورشیدی و گــرمای محبت در دست / با آمدن تــــو  مــــاه چشمش را بست

بــــــا سرعت نـــــور سمت تو می آیم / وقتی که چراغ چشمهایت سبز است . . .

.

.

.

در فصلی که هـوا لطیف و عـــالی ست / فصلی که فصل عشق و فارغبالی ست

وقتی بــــاران  به شیشه هــا می کوبد / در آغـــوشم چقدر جــــایت خـالی ست . . .

.

.

.

از روزی  کـــه یکی دلــم را بــرده / تب دارم مثل طفل سر مـا خورده

گفتارم شعر، شعر هایم هذیــان / دکتر جا ن بنده زنده ام یــا مرده؟

.

.

.

تـــا خرمن مــو به دوش می اندازد / بین همه جنب و جوش می اندازد

گفتیم  نصیحتش کنید ای مـــردم / گفتند  به پشت گــوش می اندازد . . .

.

.

.

هر چند کسی میان ما حــایل نیست / اما نگهت  به سوی من مـــایل نیست

گفتم قسمت دهم ، ولی می گـو یند / چشم تو به هیچ مذهبی قایل نیست . . .

.

.

.

از لحظه های طی شده حظی نبرده ایم / خودرا  به دست  شاید و اما  سپرده ایم

بشمار لحظه لحظه ی  عمر  گذشته را / هر چند ســـــال بود  همانقدر  مرده ایم . . .

.

.

.

امواج  نگـــــاهت  اعتیاد  آور بود / زیبـــــایی تو فــــراتر از بـــاور بود

در قاب- نگاه چشم من لبخندت / لبخند ژوکـوند ، بلکه  زیبــاتر بود . . .

.

.

.

بـــا زیر مخالفی بگـــو بـم بشوم / لبخند بزن مقـــــابلت خم بشـوم

تو یک کلمه بگـــو که حـوّای منی / من امضا می دهم که آدم بشوم . . .

 

[ ۱۳٩٠/٧/۱ ] [ ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


برام هیچ حسی شبیه تو نیست

تو شبستون چشات پای پله های پلکت مچ مهتابُ می گیرم
اون دمی که گرگ و میشه با یه گله ی شقایق پیش پای تو میمیرم

من شبُ به خاطراتم وصله می کنم می دوزم
من به هر رعد نگاهت گر می گیرم و میسوزم
... اگه روز و خواسته باشی شبُ تا تهش می نوشم
می زنم به آبُ آتیش با خود خورشید می جوشم
زخم خورشیدی تن رو با شب و شبنم می بندم
اگه مقتول تو باشم دم جون دادن می خندم

تو شبستون چشات پای پله های پلکت مچ مهتابُ می گیرم
اون دمی که گرگ و میشه با یه گله ی شقایق پیش پای تو میمیرم

تو با این نگاه یاغی قرق سینه مایی
فاتح قلعه رویا کی به فتح ما میایی

 

 

 


برام هیچ حسی شبیه تو نیست ! کنار تو درگیر آرامشم

همین از تمام جهان کافیه .. همین که کنارت نفس میکشم

برام هیچ حسی شبیه تو نیست تو پایان هر جستجوی منی
...
تماشای تو عین آرامشه .. تو زیباترین آرزوی منی

منو از این عذاب رها نمیکنی کنارمی به من نگاه نمیکنی

تمام قلب تو به من نمیرسه همینکه فکرمی برای من بسه

از این عادت با تو بودن هنوز ببین لحظه لحظم کنارت خوشه

همین عادت با تو بودن یه روز اگه بی تو باشم منو میکشه

یه وقتایی انقدر حالم بده که میپرسم از هر کسی حالتو

یه روزایی حس میکنم پشت من همه شهر میگرده دنبال تو

 

 

 

[ ۱۳٩٠/٦/۳٠ ] [ ۱:٥۱ ‎ق.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


گاهی یک نگاه ساده کافیست


در تو راه می افتم

و به اندازه ی تمام خیابانها , خیس خواهم شد

... از بارانی که قرارمان بود

برای روزهایم , نقشه ای ندارم که بر باد رود .

بر باد , همین لحظه هاییست که بی تو

خاطره خواهد شد

چند معبد ؟

چند کتاب مقدس ؟

چه تعداد پیامبر ؟

برای خدا شدن لازم است؟

گاهی یک نگاه ساده کافیست

تا کسی الهه تو شود

 

 

بگو با من تو ای رنگین تراز رویا !
چرا ازآسمان دیده ات اینسان شهاب درد می بارد؟
چرادستی میان سینه ی پرمهرتوهرلحظه گویی،دانه ی اندوه می کارد؟
چراچشمت غم انگیزاست؟
چرا ای قبله گاه من ! نگاه تو،همانندغروب سرد پاییز است؟
... کسی آیا تورادررنج می دارد؟

کسی آیا تو را در رنج می دارد؟؟؟
مگر آیا نمی داند به یادت پسری،
شبها میان بسترش تا صبح ، بیدار می ماند....
برایت شعرمی گوید...
به یادت اشک می ریزد...
مگر آیا نمی داند.........؟

[ ۱۳٩٠/٦/٢٧ ] [ ۸:۳٦ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


دوست دارم


هر اسمی که می خوای بذار رو منو احساسم به تو
عادت,هوس,عشق یا هوا یه اسم یا یه واژه نو.....
اما بدون هزار دفعه اگه بازم دنیا بیام
دوباره عاشقت میشم
همیشه دنبالت میام
... ... ساده بگم....ساده بگم
سادگیاتو دوست دارم
ساده نمیگذرم ازت....تورو تو شعرام میارم
ساده بگم....ساده بگم
سادگیاتو دوست دارم

 

 

از انتهای خیالت تا هر کجا که بروی ... به هم می رسیم... زمین بیهوده گرد نیست ...


[ ۱۳٩٠/٦/٢٦ ] [ ٢:٥۸ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


تو بیا و بنویس...

راست گفتند می شود زیبا دید؛ می شود آبی ماند!
اما ... تو بگو ؛گل پرپر شده را زیباییست؟! رنگ مرگی آبیست؟
می توانی تو بیا؛ این قلم ؛ این کاغذ
بنشین گوشه دنجی و از این شب بنویس
بنویس از کمر بید شکسته ؛ و یک پنجره ساکت و بسته!
... ازمن! "آنکه اینگونه به امید سبب ساز نشسته"
هر چه می خواهی از این صحنه به تصویر بکش..
صحنه ی پیچش یک پیچک زشت؛ دور دیوار صدا!
حمله ی خفاشان !!
جرأتش را داری که ببینی قلمت می شکند؟
کاغذت می سوزد؟
من دگر خسته شدم. می توانی تو بیا
این قلم؛ این کاغذ؛ اینهمه مورد خوب
من دگر خسته ام از این تب و تاب .
تو بیا و بنویس

 

[ ۱۳٩٠/٦/٢۳ ] [ ٦:۱٤ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


برنگرد دیـــــــــــــــگر !! زنده ام نـــــــــــکن ... !

 

به زخمهایم می نگری ... ؟!

درد ندارند دیـــــــــــــــگر ...

روزی که رفتـــــــــــــــی ،
...
مرگ تمام درد هایم را با خودش بـــــــــــــــرد !

مرده ها درد نـــــــــــــــمیکشند ... !

حرف آخرم این اســـــــــــــــت ...

برنگرد دیـــــــــــــــگر !!

زنده ام نـــــــــــکن ... !

 

 

 

 


تو رفتی رد پایت در دلم ماند
شکوه خنده هایت در دلم ماند

دلم را با سحر خوش کرده بودم
غروب ماجرایت در دلم ماند
...
شریک درد هایم بودی اما
غم بی انتهایت در دلم ماند

هزار و یک شبم چون باد بگذشت
طنین قصه هایت در دلم ماند

سپردی سر نوشتم را به پاییز
بهار با صفایت در دلم ماند

علی رغم سکوت ساده من
سفر کردی صدایت در دلم ماند

و حالا مثل یک رویای برفی
تو رفتی رد پایت در دلم ماند



[ ۱۳٩٠/٦/٢٢ ] [ ۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


مسافر میشوم گاهی...

راهی برای رفتن
نفسی برای بریدن
کوله بارم بر دوش
مسافر میشوم گاهی...

... عشقی برای خواندن
بغضی برای شکفتن
خاطراتم در دست
بازیچه میشوم گاهی...

نگاهی در راه
اعتمادی پرپر
پاهایم خسته
هوایی میشوم گاهی...

فکرهای کوتاه
صبری طولانی
صدایی در باد
زمستان میشوم گاهی...

روزهای رفته
ماه های مانده
تقویم ام بی تاب
دلم تنگ میشود گاهی...

جای پایی سرد
رد پایی گنگ
در این سایه ی تنهایی
چه بی رنگ میشوم گاهی...

 

 

در دل من، خاطره‌ای است
مثل سنگی سفید در دل دیوار
مرا با آن سر جنگ نیست، توان جنگ نیست
خاطره سرخوشی و ناخوشی من است
هر که به چشمانم بنگرد
... نمی‌تواند که آن را نبیند
نمی‌تواند که به فکر ننشیند
نمی‌تواند خاموش و غمین نگردد
توگویی به قصه‌ای تلخ گوش داده باشد

می‌دانم خدایان آدمیان را به اشیاء تبدیل می‌کنند
و می‌گذارند دل‌آگاهی آدمی زنده و آزاد بماند
تا زنده نگه دارند معجزه رنج را
بدین سان تو در من به هیات خاطره‌ای درآمدی
[ ۱۳٩٠/٦/٢٠ ] [ ۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


بین رفتن و موندن


هر وقت که بین رفتن یا موندن مردد بودی
شیر یا خط بنداز...
مهم نیست شیر بیفته یا خط ...
مهم اینه که اون لحظه ای که سکه داره رو هوا می چرخه
یه دفعه بفهمی
دلت بیشتر میخواد شیر بیفته ، یا خط.......!

[ ۱۳٩٠/٦/۱٧ ] [ ۸:٤٦ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


چــــیزی جــــ ـــ ـز تـــنــهایی با من نیـــستـــــ ـــ ـ

 

آنقدر به دلم زدی که دلزده‌ام کردی....آنقدر انتظار کشیدم که کشیدنِ نقش‌های زیبا بر صفحه زندگی‌ فراموشم شد..آنقدر دل‌ به دلت دادم که یادم رفت خودم هم دلی دارم...آنقدر غصه‌هایت را خوردم که از خواب و خوراک افتادم...آنقدر به خاطر تو زیر شماتت دیگران سر پائین انداختم که یادم رفتم باید عزت نفس داشته باشم...آنقدر غمین بودم که برق نگاهم را هم گم کردم...آنقدر به دل‌ ساده‌ام امید واهی دادم که باورم شد به خاطر من همه چیز را عوض خواهی‌ کرد...آنقدر عاشقت بودم که هیچ کس جز تو را نمیدیدم.....اما حالا...آنقدر سنگم که هر نقشی‌ را بروی بدنم می‌پذیرم تا شاید کتیبه عبرت آموزی شوم برای ساده عاشق‌های آینده.....


[ ۱۳٩٠/٦/۱٥ ] [ ٤:٠٢ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


نزدیک میشم...

نزدیک میشم وقتی حواست نیست 

اونقد که مرزی جز لباست نیست !

 

از پشتِ سر چشماتو میگیرم 

بگو کی ام ؟ وگرنه می میرم ...

 

نزدیک میشم وقتی حواست نیست 

اونقد که مرزی جز لباست نیست

 

از پشت سر چشماتو میگیرم 

بگو کی ام که برگشتم !؟ 

بگو !  وگرنه می میرم

 

 منم اونکه تظاهر کرد نداره دیگه احساسی 

شاید واسه همینم هست که دستامو نمیشناسی

 

 منم اونکه ازت دوره ولی قهرش حقیقت نیست 

که با تموم دلتنگیش تولد ِ تو دعوت نیست !

 

 شاید از صورت ِخستم.. از این لحن ِ غم آلودم 

بفهمی من کی ام امشب ! کجای زندگیت بودم !

 

نمیخواستم بدونی تو چرا به گریه افتادم ... 

اگر اصرار میکردم تو رو از دست میدادم ! . . .

 

 منم اونکه تظاهر کرد نداره دیگه احساسی 

شاید واسه همینم هست که دستامو نمیشناسی !!

 

 منم اونکه ازت دوره ولی قهرش حقیقت نیست ! 

که با تمام ِ دلتنگیش ! تولد ِ تو دعوت نیست !

 

مونا برزویی

[ ۱۳٩٠/٦/۱۳ ] [ ٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


پـــــ نه پـــــــ و یه دوست دختر هم نداریم

داریم راه میریم با دوستام پام پیچ خورده،خوردم زمین میگه کمک می‌خوای؟میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ شماها خودتونو نجات بدین من اینجا میمونم مقاومت می‌کنم بریییید برییییییید

 

تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه …
یارو زده به شیشه میگه آقا شما هم می‌خوای گاز بزنی‌؟
پَ نه پَ من می‌خوام لیس بزنم

...


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٦/۱۱ ] [ ۳:٢٤ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


من خط فاصله تو...

من را بگیر از این روزهای دربدر

از این روزها از این شب های بی ثمر

من را ببر به خاطرات رفته

اون روزهایی که تو جا گذاشتی پشت سر

تو کوچه ها نمی شود

بی تو پرسه زد

خیابان ها غریب و غم گرفته است

کجا بروم

چرا نمی رسم به تو

کجایی؟

پس چرا نمی رسی به من

حالا که نیستم

اشک هایت را چه کسی پاک کند

چه کسی عاشقانه می نویسد اسم تو را

بدون من هزار سال دیگر هم

بدون کسی نمی شکند طلسم تو را

چقدر حرف مانده و نمی شنوی

چقدر راه مانده و نمی کشم

ببین کجای قصه پس زدی من را

محال بی پناه تر ازین بشوم

غریبگی نکن دلم غریبه نیست

همان که برات ستاره چیده بود

بگو که یادت است

بگو که یادت است

همان که گفتی

که از خدا رسیده بود

تو شانه ات را نمی سپری به هلهله

نمی گوید عاشق هستی

نمی گویم عاشق است

نه تو دیگر برایم آن عشق سابقی

نه من دیگر برایت گل شقایقم

 

[ ۱۳٩٠/٦/٥ ] [ ٥:٥٩ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


من به هیچی اعتقاد ندارم...


من به مرگ اعتقادی ندارم

روح من نمیمیره

فقط وارد یه جسم جدید میشه

من هر روز دارم میمیرم

اما جسمم تغییری نمیکنه

روحم سرگردونه

کارش شده این:

روزا بشینه پشت پنجره فقط به امید اینکه برگردی

شبام با امید مرگ بخوابه

ولی من به مرگ اعتقادی ندارم

من به زندگی اعتقادی ندارم

من به تو اعتقادی ندارم

من حتی به خودم اعتقاد ندارم

من اصلا وجود ندارم



I don,t believe to death

my spirit won,t die

just will arrive at a new body

I,m dieing everyday

But my body don,t change

my spirit is errant

its works is it

sit the behind window everyday since it hope that you,ll come back

and sleep in the hope of death every night

But I don,t believe to death

I don,t believe to life

I don,t believe to you

I don,t believe even to myself

originally

I don,t exist

 

 

[ ۱۳٩٠/٦/٤ ] [ ٢:٤٢ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


عشق من... درک کن...

میفهمی؟

احساسی رو که سیاه میکنمو روی کاغذ میپاشم...
سراسر وجود میشمو خودمو بهت هدیه میکنم....

میفهمی؟
ارامشی رو که با شنیدن صدات لمس میکنم...
تصوری رو که از با تو بودن در اغوش میکشم...
رؤیای خفته ای رو که با بوسیدن تو بیدار میکنم...

عشق من...
درک کن...

که با تمام وجودم دوستت دارم...

 

 

[ ۱۳٩٠/٦/۳ ] [ ٥:٥۱ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


میخوام مثل تو باشم اما چه جوری؟

خودت خواستی که من مجبور باشم

برم جایی که از تو دور باشم

تو پای منو از قلبت بریدی

خودت خواستی که من اینجور باشم

خودت خواستی که احساسم بشه سرد

خودت خواستی کاریم نمیشه کرد

می دیدم دارم از چشمات میفتم

مدارا کردم چیزی نگفتم

برام بودن تو بازی نبود و

به این بازی دلم راضی نبود و

از اول آخرش رو می دونستم

تو تونستی ولی من نتونستم

برات بودن من کافی نبود و

حقیقت این که می بافی نبود و

دارم دق میکنم از درد دوریت

می خوام مثل تو باشم اما چجوری

 

[ ۱۳٩٠/٥/۳۱ ] [ ٤:٢٥ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


تمام میشوم شبی

 

تمام میشوم شبی
فقط به من اشاره کن
بگو که با منی هنوز
اشاره ای دوباره کن
ببین برای موندت
مرگو بهونه میکنم
پای پیاده یک نفس
کوچ شبونه میکنم
بگو که گم نکرده ام
یه آسمون نشونتو
سکوت خورشیدو ببین
نیمه شبی بدون تو
بغض گلو بریده ام
مدام میشم شبی
فقط به من اشاره کن
تمام میشوم شبی
بمون کنار حادثه
که با تو تازه تر بشم
سخته بدون تو دلم
بگو که ساده تر بشم
سخته بدون تو دلم ...
سخته بدون تو دلم....
تمام میشوم شبی!
[ ۱۳٩٠/٥/۳٠ ] [ ٩:۱٥ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


نمیخوام بترسم از اینکه حرفای دلمو بزنم...

نمیخوام بترسم از نوشتن. نمیخوام بترسم از اینکه حرفای دلمو بزنم

نمیخوام بترسم از این که کسی بهشون بخنده. نمیخوام اصلا کسی بهشون بخنده

نمیخوام بترسم از احساسم...نمیخوام باورکنم این همه تردید رو

میخوام بنویسم باز. این دفعه روبدون بغض .این دفعه روبی ابهام

ازگریه های همیشه نه. ازدروغ هایی که شنیدم نه .ازاحساسی که هیچ وقت

هیچ وقت باورش نکردم نه .از ستاره ای که توآسمونم ناپدید شد نه.از پائیزی که

خود بهار بود واسم نه..میخوام بنویسم حتی اگه نخونه.حتی اگه بخونه وباز بپرسه راستی واسه کی مینویسی؟!؟!؟ ومن درجواب سؤالش مثل همیشه بخندم آروم بگم

" نمیشناسیش "وازدرون باز بشکنم!میخوام بنویسم از دلیل خنده هام که شدم دلیل بغض کردنش

آره کسی که خنده ها ش آرزوم بود به خاطر من بغض کرد....اون بغض کرده بود و

من شدم خود بارون...بارون بغض اون..ولی نفهمید ...نفهمید اشک میریزم....

نفهمید برای چی....نفهمیدوبازپرسید: "اصلا مهمم واست؟" اون پرسید ومن مبهوت سؤالش .نتونستم جواب بدم.....نتونستم بگم تاحالا کسی اینجوری واسم مهم نبوده وبعد از اینم نمیشه...نتونستم بگم ای کاش مهم بودی فقط ...نتونستم بهش بگم که دیگه اینجوری بغض نکن .بغض تو مرگ منه...من نتونستم حجم دلتنگیمو نشونش بدم ...آخه چه جوری میتونستم؟چه جوری بهش میگفتم اگه نباشی دلم به اندازه ی تموم دلتنگی های دنیا تنگ میشه؟چه جوری میگفتم که حرفمو باورکنه؟!؟من نگفتم اما...

...اشک هایی که ندید گواه همه ی اینا بود...ای کاش می دید ونمی پرسید

[ ۱۳٩٠/٥/٢۸ ] [ ٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


ما که به هم نمیرسیم

تکیه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم

ما که به هم نمیرسیم بسه دیگه بزار برم

کی گفته که به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم

حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم

من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها

نه بنده ی حلقه به گوش نه ناجی فرشته ها

من عاشقم همینو بس غصه نداره بی کسی

قشنگی قصه ی ماست که ما بهم نمیرسیم

[ ۱۳٩٠/٥/٢٥ ] [ ۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


حرفش را نزن


رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن
ابتدای یک پریشانیست حرفش را نزن


گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو
چشمهایم بی تو بارانی ست حرفش را نزن


آرزو داری که دیگر بر نگردم پیش تو
راهمان با اینکه طولانی ست حرفش را نزن


دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا
دل شکستن کار آسانی است حرفش را نزن


خورده ای سوگند روزی عهد ما را بشکنی
این شکستن نا مسلمانی ست حرفش را نزن


حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج توام
رفتنت آغاز ویرانی ست حرفش را نزن

 

[ ۱۳٩٠/٥/٢٤ ] [ ۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


هرگز شکستم را نفهمید

شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من میگفت تنهای تنهاست

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستی ام بود ، ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

و هرگز

شکستم را نفهمید

[ ۱۳٩٠/٥/٢۳ ] [ ٢:۳۸ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


بغض

چی بگم از کجا بگم دردمو با کیا بگم
بهتره که دم نزنم حرفی از عشقم نزنم

از عشقی که گم شد و رفت عاشق مردم شد و رفت

عشقی که بی فروغ نبود برای من دروغ نبود

بغض نشسته تو گلوم وقتی نشستی روبه روم

من از خودم چرا بگم می خوام از اون چشا بگم

خیره تو چشم مست تو دست میدم به دست تو

دل از زمونه می کنم حرف دلم رو می زنم

چه حسی داره چشات نرگس بیمار چشات

چشم تو خوابم می کنه مست و خرابم می کنه

وقتی نشستی رو به من از عاشقی بگو به من

بذار چشات دل ببره این جوری باشه بهتره

چشات اگه پس نزنن چشمای سرسپردمو میشه فراموش کنم خاطره های مردمو

[ ۱۳٩٠/٥/٢٢ ] [ ٤:۱٤ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


غصه داره دخل منو میاره

گرد غباری که دلم گرفته حوصله ی زیر و زبر نداره

ساقه ی خشکیده ی بید صبرم خم شده  نای تبر نداره

میاد با اینکه اخرای قصه ست. از رو دوشت این بارو بر میداره

قافیه هام یکی یکی تموم شد. اما ترانه هام ادامه داره

از رو دوشت این بارو بر می داره...

یعنی یکی پیدا نمیشه از اون برای این خسته خبر بیاره

اگه بیاد بهش بگین بجنبه غصه داره دخل منو میاره

غصه داره دخل منو میاره

 

 

 

[ ۱۳٩٠/٥/٢۱ ] [ ٩:۱٥ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


عاشقم می مانی...؟

عاشقم می مانی؟
خیره بر چشم سیاهم تا صبح
غزل مهر مرا می خوانی؟
دست در دست ..نفس در نفسم..
قدر آغوش مرا میدانی؟
خوب این قلب مرا دید بزن
مطمئنی که مرا می خواهی؟
نشود از سر این عشق پریشان بشوی؟
دل من چینی نازک یک تنهاییست!
نکند بشکنی و بعد پشیمان بشوی؟
راستگو باش بگو:
عاشقم می مانی؟؟

[ ۱۳٩٠/٥/٢۱ ] [ ٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


لحظه های بی تو قسمت 6-7-8-9-10 The End

قسمت 6

شنبه صبح وقتی شهروز در بسترش دیده گشود ابتدا چیزی به خاطر نمی آورد سر درد شدیدی آزارش می داد تا طلوع صبح دیده بخواب نداده بود..پس از چند لحظه به یاد آورد که امروز شنبه است و چقدر انتظار این روز را می کشیده به سرعت اما با سنگینی از جایش برخاست و در بستر نشست. کمی فکر کرد و بعد از تختخواب بیرون آمد و از اتاقش خارج شد

...

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٥/٢۱ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


لحظه های بی تو قسمت 1-2-3-4-5

قسمت 1

 

صدای همهمه و گفتگو مهمانی دوستانه خانه فرامرز را پر کرده بود میهمانها دوبدو یا به صورت گروهی گرد هم نشسته هر کدام درباره موضوع مورد بحث خودشان صحبت می کردند یکی درباره گرانی دیگری راجع به مدل های جدید ماشین , آن یکی پیرامون ازدواج و گروهی هم گرداگرد تفاهم در زندگی زناشویی و حق زن و مرد در زندگی گفتگو می کردند.
مهمانی منزل فرامرز به مناسبت فارغ التحصیل شدنش در رشته مهندسی ساختمان برپا شده و میهمانان همه از دوستان نزدیکش بودند.

...

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٥/٢٠ ] [ ٥:۳۱ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


دو نیمه سیب 7-8-9- The End 10

قسمت 7

 

روز از زمانی که با شهروز دعوام شد می گذشت ... باور نمی کنید که تو یه هفته 384 تا اس ام اس برام زده بود . با وجود اینکه من حتی یه اس ام اس هم بهش نداده بودم ... زنگ زدن هاش هم که بر قرار بود . وقت و بی وقت ... حتی نصفه شب . به نیما گفتم .
گقت ببین ندا . همونطوری که گفتم انتخاب با خودته . من مجبورت نمی کنم .

...


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٥/٢٠ ] [ ۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


دو نیمه سیب قسمت 4-5-6

قسمت 4

شهروز یکی از دوستای هم کلاسی های دانشگام بود ..چون کلاسای دانشگاه خودشو نتونسته بود بره یه چند باری قاچاقی می اومد سر کلاسای ما تا بتونه خودشو به کلاسای دانشگاه خودشون برسونه 

...

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٥/۱٩ ] [ ٦:٢۸ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


دو نیمه سیب قسمت 1-2-3

قسمت 1

دستاشو محکم زد رو میز و گفت ندا چرا فکر می کنی من خرم ؟ مثه آدم بگو کجا بودی ؟ با کی بودی ؟
صدای شهروز تو سرم میخورد .. داشتم دیوونه میشدم .. خدا چجوری حالیش کنم ؟

...

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٥/۱۸ ] [ ۸:٤۸ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


روابط دختر و پسر

دوستی یک پسر و یک دختر

...


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٥/۱۸ ] [ ۱:٥٤ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


بی عنوانی مد شده

اصلا منظوری ندارم فقط جنبه طنز داره

 

کارهایی که دخترا نمیتونن انجام بدن!!!

1- چیزی در مورد ماشین فهمیدن ، البته به جز رنگش  متفکر
2- درک مضمون اصلی یک فیلم هنری 
3- 24 ساعت رو بدون فرستادن sms زندگی کردن {#emotions_dlg.e49}
4- بلند کردن چیزی {#emotions_dlg.e21}
5- پرتاب کردن {#emotions_dlg.e29}
6- پارک کردن
7- خواندن نقشه
8- دزدی کردن از بانک
9- آرام و ساکت جایی نشستن
10- بیلیارد بازی کردن {#emotions_dlg.e28}
 
 :

11- پول شام رو حساب کردن
12- مشاجره کردن بدون داد کشیدن
13- مواخذه شدن بدون گریه کردن
14- رد شدن از جلوی مغازه کفش فروشی {#emotions_dlg.e22}
15- نظر ندادن در مورد لباس یک غریبه {#emotions_dlg.e29}

16- دنده ماشین را با انگشت عوض کردن {#emotions_dlg.e28}

17 نشستن دور هم و مسخره این و اونو نکردن

18- راه انداختن درست یک ویدئو

[ ۱۳٩٠/٥/۱٧ ] [ ٥:٠٢ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


از خدا برای دل شکستگان آرامش آرزومندم. (داستان)

من از آن پسرهایی که به دلیل غرور زیاد اصلا فکر عاشق شدن به سرم نمیزد.

...

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٥/۱٧ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


دوست دارم...

تو را در دل
دل را در موقع تپیدن
وتپیدن را به خاطر تودوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هایش
زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش
خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

[ ۱۳٩٠/٥/۱٤ ] [ ٦:۱٢ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


چرا اینجوره ؟

نمی دانم چرا اینجوریه :
وقتی به چیزی توجه نمی کنی و می گذاری همه چیز روال عادی اش را طی کنه و نمیگذاری احساست به بیرون راه پیدا کنه و اصطلاحا مچت باز بشه بهترین حالت پیش میاید و همه چیز بر وفق مراد میگذرد
اما همین که به چیزی توجه زیادی میکنی و همه چیز را ارتقا میدهی تا ثابت کنی چقدر برات ارزشمند و احساس رضایت و خرسندی خودت را علنی اعلام میکنی و سعی میکنی بهترین حالت را به وجود بیاری همه چیز خراب میشه
نمی دانم چرا انسانها اینجوریند به محض اینکه از درون همدیگر با خبر می شوند به خودشون اجازه میدهند حرمت ها را بشکنند و حریم ها را زیر پا بگذارند

[ ۱۳٩٠/٥/۱۳ ] [ ٥:٠٩ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


منتظر میشینم...

اونی که گفتم نرو گفت نمیشه

دیروز دیگه رفت واسه ی همیشه

وقتی میخواست بره اون منو صدا کرد

واستاد و تو چشام خوب نگا کرد

گفت میدونی خودت برام عزیزی

این اشکارم بهتره که نریزی

مجبورم برم که سفر چاره ی کارمه

یاد اون خاطرات مرحم دل پارمه

تقدیر ما از اولم همین بود

یکی تو آسمون اونیکی زمین بود

تو تقدیر ما هر چی حیرونیه

مال خطوط روی پیشونیه

شاید اگه دائم بودی کنارم

یه روز می دیدی که دوست ندارم

می خوام برم و تا ابد بمونم

سخته برای هر دو مون میدونم

آره گفتی کسی که میشه ستاره

هیچ چاره ای به جز سفر نداره

گریه نکن گریه هاتو نگه دار

لازم میشه گریه وقت دیدار

خودم میرم عکسام ولی تو قابه

میشنوه حرف اما بی جوابه

بارون که بارید برو زیر بارون

به یاد دیدار اون روزامون

تو چمدونم پر عطر یاسه

چشام با چشای تو در تماسه

رفتن من اسب سرنوشته

همونی که رو پیشونیمون نوشته

فکر نکن دوری و اینجا نیستی

قلب من اونجاست و تنها نیستی

منتظر شعرا و نامه هاتم

هر جا میری، بدون منم باهاتم

غصه نخور زندگی رنگارنگه

یه وقتایی دور شدنم قشنگه

دیگه سفارش نمیکنم عزیزم

نزار منم اینجوری اشک بریزم

شاید یه روزی به هم رسیدیم

همدیگرو شاید یه جایی دیدیم

مراقب گلدون اطلسی باش

یه وقتایی منتظر کسی باش

کسی که چشاش یه کمی روشنه

شاید یه قدری هم شبیه منه

دیگه باید برم خیلی دیره

فقط نزار خاطرمون بمیره

با خدافظی منو در به در کرد

اشکامو دید و بعدش سفر کرد

از وقتی رفت دستام رو به آسمونه

شاید پشیمون بشه برگرده بمونه

فهمیدم امروز سفرم یه درده

من چیکار کنم اگه که بر نگرده

پشت سرش میریزم آب یه دریا

منتظر میشینم بی تاب تا فردا

الهی که بدون هیچ فرودی

بشه ستاره و برگرده به زودی

[ ۱۳٩٠/٥/۱۱ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


نامه پسری به عشقش

 

محبت شدیدی که صادقانه به تو ابراز میکردم

دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو

روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم

به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و

این احساس در قلب من قوت میگیرد که بالاخره روزی باید

از هم جدا شویم و دیگر من به هیچ وجه مایل نیستم که

شریک زندگی تو باشم و اگرچه عمر دوستی ما همچون عمر گلهای بهار کوتاه بود اما

توانستم به طبیعت پست و فرومایه تو پی ببرم و

بسیاری از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم

این خودخواهی ، حسادت و تنگ نظری تو را هیچ کس نمیتواند تحمل کند و با این وضع

اگر ازدواج ما سر بگیرد ، تمام عمر را

به پشیمانی و ندامت خواهیم گذراند . بنابراین با جدایی ازهم

خوشبخت خواهیم بود و این را هم بدان که

از زدن این حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش

این مطالب را از روی عمق احساسم مینویسم و چقدر برایم ناراحت کننده است اگر

باز بخواهی در صدد دوستی با من برآیی . بنابراین از تو میخواهم که

جواب مرا ندهی . چون حرفهای تو تمامش


دروغ و تظاهر است و به هیچ وجه نمیتوان گفت که دارای کمترین

عواطف ، احساسات و حرارت است و به همین سبب تصمیم گرفتم برای همیشه

تو و یادگار تلخ عشقت را فراموش کنم و نمتوانم قانع شوم که

تو را دوست داشته باشم و شریک زندگی تو باشم .

و در آخر اگر می خواهی میزان علاقه مرا به خودت بفهمی از مطالب بالا فقط متن های زرد را بخون

نظر یادت نره

[ ۱۳٩٠/٥/٧ ] [ ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


نفرین به عشق و عاشقی

غربت من هر چی که هست از با تو بودن بهتره

اخره خط زندگی این نفسای اخره

وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر میشم

وقتی با یک زخم و زبون از این و اون دلگیر میشم

این اخره راهه دیگه باید که تنها بمیرم

تنها تو اوج بی کسی تو غربت اروم بگیرم

باید برم ...باید برم... باید که بی توبپرم

اخ که چه سنگین میزنه این نفسای اخرم

سکوت من نشونه ی رضایتم نیست میدونی

گلایه هامو میتونی از توی چشمام بخونی

بگو اخه جرمم چیه که باید اینجور بسوزم

هیچی نگم . داد نزنم لبامو رو هم بدوزم

نفرین به عشق و عاشقی

نفرین به بخت و سرنوشت

نفرین به من نفرین به تو

نفرین به عشق من تو

نفرین به دل ساده من

نفرین به دل سیاهه تو

 

 

[ ۱۳٩٠/٥/٥ ] [ ٥:٤٧ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


فقط به خاطر تو...


 

 اخر یه روز دق می کنم فقط به خاطر تو

 دنیا رو عاشق میکنم فقط به خاطر تو

رو دست مجنون می زنم فقط به خاطر تو

عشقت رو پنهون می کنی فقط به خاطر من

من دلم رو خون میکنم فقط به خاطر تو

دنیا برام یه قفسه

گفتی که عشق یه عادته

دلم پر از شکایته

گفتی می خوای بری سفر

خیره شدن چشام به در

من می شینم به پای تو فقط به خاطر تو

من می شینم به پای تو فقط به خاطر تو

به من تو گفتی دیوونه فقط به خاطر من

حرفت به یادم می مونه فقط به خاطر تو

از خوبیات کم میکنی

قلبم رو پر پر می کنی

گفتی که از سنگه دلت

از من و دل تنگه دلت

قلبم رو پر پر می کنی

گفتی که از سنگه دلت

از من و دل تنگه دلت

ازم گرفتی فاصله فقط به خاطر من

دست کشیدم از هر گله فقط به خاطر تو

گفتی که از اینجا برو فقط به خاطر من

می رم به احترام تو فقط به خاطر تو

[ ۱۳٩٠/٥/٤ ] [ ۳:۳٧ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


نامه عاشقانه

اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم

این شعر تا ابد با تو خواهد زیست

حتی وقتی که من دیگر نباشم

یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد

شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند

عاشقانت تو را ترک می کنند

اما شعر عاشقانه

همیشه با تو خواهد بود

پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم!

شعری از اعماق جان٫

که مرا به یاد تو آورد……

شعری که همیشه با تو بماند.

 

 تو بهترین منی

 


من ماه را میلیون ها بار بوسیده ام


در آسمان با ستاره ها رقصیده ام


آفتاب را در روزهای بارانی لمس کرده ام


عطر رزهای صورتی را هزاران بار احساس

کرده ام

اقیانوسی را دیده ام که آتش را عاشق خودساخت

هم آغوشی شقایق های سوخته را دیده ام


اما هنوز …


اما هنوز کسی را ندیده ام که به اندازه

تو من را شگفت زده و مبهوت بکند


تو مرا از خود بی خود ساختی


تو پرشورترین  لحظات را برای من آوردی


عزیزم ، به این دلیل است که بهترین منی

 

عزیزم، به این دلیل است که مثل هیچکس

نیستی

 تارو پود هستیم بر باد رفت اما نرفت

 عاشقی ها از دلم دیوانگی ها از سرم

 عشق یعنی تلخی شام فراق.

 

  

[ ۱۳٩٠/٥/۳ ] [ ٩:٢٢ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


دلم می خواد بدونی چقدر عاشقتم و دوستت دارم.

 

سلام عزیزم، دلم برات تنگ شده.

دلم می خواد با تو باشم، کنارت باشم.

دلم می خواد دستات تو دستام باشه

  در حالی که سرم رو می ذارم رو شونه هات.

دلم می خواد تو چشای خوشگلت زل بزنم

و دنیا تو این لحظه متوقف بشه برا همیشه.

  دلم می خواد تمام خیابون های شهر رو باهات قدم بزنم

در حالی که از خودمون برا هم می گیم.

  دلم می خواد تو رستوران روی میز دستات رو بگیرم.

  دلم می خواد هر کی تو رستورانه

از عشقی که به هم داریم حسودیش بشه.

دلم می خواد بدونی از نظر من چقدر خوشگلی.

  دلم می خواد بدونی چقدر عاشقتم و دوستت دارم.

دلم می خواد قلبم رو پیشت جا بزارم

  و دلت مال من باشه برا همیشه.

  دلم همه ی اینارو می خواد و از همه بیشتر تو رو

[ ۱۳٩٠/٥/۳ ] [ ٦:٤٧ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


نمیدونم ولی فقط میدونم دلم تنگه .... > I Miss U

کنارم هستی اما دلم تنگ میشه هر لحظه

خودت می دونی عادت نیست

فقط دوست داشتن محضه

[ ۱۳٩٠/٥/۱ ] [ ۳:٤٤ ‎ق.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


قلب من برای تو خواهد تپید...

Every night in my dreams. I see you. I feel you

هر شب در رویاهایم تو را می بینم و احساس ات می کنم

That is how I know you go on

و احساس می کنم تو هم همین احساس را داری

Far across the distance and spaces between us

دوری، فاصله و فضا بین ماست

You have come to show you go on

و تو این را نشان دادی و ثابت کردی

Near. Far. Wherever you are

نزدیک، دور، هر جایی که هستی

I believe that the heart does go on

و من باور می کنم قلب می تواند برای این بتپد

Once more. You open the door

یک باره دیگر در را باز کن

And you re here in my heart

و دوباره در قلب من باش

And my heart will go on and on

Love can touch us one time

ما می توانیم یک باره دیگر عاشق باشیم

And last for a lifetime

و این عشق می تواند برای همیشه باشد

And never let go till we re gone

و تا زمانی که نمردیم نمی گذاریم بمیرد

Love was when I loved you

عشق زمانی بود که من تو را دوست داشتم

One true time. I hold too

دوران صداقت، و من تو را داشتم

In my life we ll always go on

در زندگی من، ما همیشه خواهیم تپید

Near. Far. Wherever you are

نزدیک، دور، هرجایی که هستی

I believe that the heart does go on

من باور دارم که قلب هایمان خواهد تپید

Once more. You open the door

یک باره دیگر در را باز کن

And you re here in my heart

و تو در قلب من هستی

And my heart will go on and on

You re here. There s nothing I fear

تو اینجا هستی، و من هیچ ترسی ندارم

And I know that my heart will go on

می دانم قلبم برای این خواهد تپید

Well stay forever this way

ما برای همیشه باهم خواهیم بود

You are safe in my heart

تو در قلب من در پناه خواهی بود

And my heart will go on

و قلب من برای تو خواهد تپید

And on

و خواهد تپید...

[ ۱۳٩٠/٤/۳٠ ] [ ٤:٥٩ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


چند تا عکس love

[ ۱۳٩٠/٤/۳٠ ] [ ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم...

اینو یکی از عزیز ترین دوستام واسم send کرد واسه بدونه عزیز تر از این حرفاست . گذاشتم

 


حالمان بد نیست غم کم می خوریم

کم که نه هر روز کم کم می خوریم
آب می خواهم، سرابم می دهند        
       عشق می ورزم عذابم می دهند
خود نمیدانم کجا رفتم به خواب      
از چه بیدارم نکردی آفتاب؟؟

......


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٤/٢٩ ] [ ٤:٤٩ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


دوستت دارم قد یه دنیا . تا همیشه....

شعری که واست نوشتم نپسندیدی دوباره

 

به تو برخورده بود انگار که بهت گفتم ستاره

 

تعریف از خودم نباشه عزیزم ستاره بد نیس

 

آخه قلب عاشق من بهتر از اونو بلد نیس

 

دو سه خطی که نوشتم راستشو بخوای بریدم

 

چون دیدم همه رسیدن.من یه عمره نرسیدم

 

خط دوم که تموم شد واقعا من کم آوردم

 

دوسه بار تو خط سوم تو رو به خدا سپردم

 

خط چهارم ولی دیدم باقی مونده اصل مطلب

 

خواب چشماتو میبینم به خدا همیشه هر شب

 

خواب میبینم تو یه نوری.یه ستاره.یه فرشته

 

خواب تو هرجا میبینم اونجا آخره بهشته

 

وسط نامه یکی گفت چرا باز داری می لرزی؟

 

من برای تو نوشتم تو به یک دنیا می ارزی

 

اینا به دلت نشینه.من واست چی بنویسم؟

 

قدما تو.کاش بیاری بزاری رو چشم خیسم

 

چند شبه دلشوره دارم که نبینمت دوباره

 

تو به این خط که رسیدی نامه رو می کنی پاره؟

 

پاره کن نامه رو پاره.آخه صاحب اختیاری

 

حتی میشه بسوزونیش اگه من رو دوست نداری

 

شاعرانه س. ولی راستش نامه ی من کاغذی نیس

 

کاش بقیه شو بخونی موقع خدافظی نیس

 

هرکاری که دوست داری کن من شکستمش غرورو

 

زحمتت میشه عزیزم که بیای این راه دورو

 

دل تو یه قصر نوره . دل من یه تیکه چینی

 

چینی یو واسه شکستن. کاش بیای یه بار ببینی

 

عکس تو هنوز همونجاس.توی قاب عکس چوبی

 

راستی خوب شد یادم افتاد چرا انقدر تو خوبی؟

 

سقف گریه م همین امشب ریخت رو آخرای نامه

 

فقط اون شبی که باشی شب مرگ گریه هامه

 

من فقط به عشق اون شب.وقتی شب میشه میخوابم

 

اما دیر بودن اون شب.بد جوری می ده عذابم

 

دسمو امشب می زارم زیر گرمای سر تو

 

ما پیش همدیگه باشیم .یعنی میشه باور تو؟

 

هرکسی اون شب بخوابه عاشقیش راس راسکی نیس

 

بی رودرواسی عزیزم . چشاش و دلش یکی نیس

 

زیادی واست نوشتم . حق داری که بشی خسته

 

اما این یه تیکه چینی چه کنه دلش شکسته

 

عزیزم مراقب اون . چشای ناز خودت باش

 

فکر چندین ماه دیگه . که میاد تولدت . باش

 

انقدر با هم می گیریم فالای چایی و قهوه

 

که بگن به جز رسیدن همه چی توش محوه محوه

 

یکه شهریور و غمگین . یه دوستت دارم . یه امضا

 

من دلم واسه تو تنگه . تو تابستون . شب یلدا

                 

 دوستت دارم قد یه دنیا . تا همیشه

[ ۱۳٩٠/٤/٢٩ ] [ ۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


یکی از ما دوتا دروغ میگفتیم ...

یادت هست که گفتی دوستت دارم سرمو پایین انداختم و گفتم نظر لطفته.

 سرمو بالا آوردی تو چشام نگاه کردی و گفتی نظر لطفم نیست نظر دلمه.

 تکرار اون حرفای نافذ و اون جمله که هیچوقت واسم تکراری نمی شد.

 باعث شد که دل من هم صاحب نظر بشه و منو مجبور کنه

 که بهت بگم دوستت دارم مگه نگفته بودی دوستت دارم؟مگه دوستت نداشتم؟

 چرا حالا تنها هم آغوش من یاد توست؟یکی از ما دوتا دروغ میگفتیم

 … ولی هنوز …همان قدر برایم عزیز هستی

 که نمیتوانم تهمت آن دروغگویی را به تو بزنم.

 آری من دروغ میگفتم دروغی به وسعت تمامی بی تو ماندن هایم

 من دوستت نداشتم من دیوونه وار عاشقت بودم.

 من تو رو با ذره ذره ی وجودم می پرستیدم ولی تو …

[ ۱۳٩٠/٤/٢٩ ] [ ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


وای چرا بهش نگفتم ولی الان دیگه دیره...

چشمانش پر از اشک بود به من نگاه کرد و گفت: 

 فقط امروز برای مدت زیادی از برم میروی بگو که 

 دوست دارم به چشمانش خیره شدم قطره های اشک را 

 از چشمانش زدودم و بر لبانش بوسه ای زدم اما نگفتم

 که دوسش دارم روزی که به سوی او رفتم آنقدر

 خوشحال شد که خود را به آغوش من انداخت و سرش 

بر روی سینه ام فشرد و گفت امروز بگو دوسم داری 

 دستهای سفید و بلندش را گرفتم اما باز نگفتم که

 دوسش دارم . ماهها گذشت در بستر بیماری افتاد با

 چند شاخه گل میخک سرخ به دیدارش رفتم کنار 

 بالینش نشستم او را نگاه کردم به من گفت : بگو که 

 دوسم داری میترسم که دیگر هیچ وقت این کلمه را از

 دهانت نشنوم اما باز بوسه ای بر لبانش زدم و رفتم . 

وقتی که آن روز به بالینش رفتم روی صورتش پارچه

 ای سفید بود وحشت زده وحیران پارچه را کنار زدم

 تازه فهمیدم چقدر دوسش دارم فریاد زدم : به خدا 

دوست دارم اما....


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٤/٢٩ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


حرفای دلم...

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!


عاشق                           عاشق تر
نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@
امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه
فقط خوابه ، تو که رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره از درو دیوارش غم
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش
حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و  گنجشک  کلاغای
سیاه پوشن ، چراغ خونه  خوابیده  توی  دنیای خاموشی ،   دیگه  ساعت رو
طاقچه شده کارش فراموشی  ، شده کارش فراموشی  ،  دیگه  بارون نمی
باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو که نیستی  توی  این خونه ،  دیگه  آشفته
بازاریست  ،  تموم  گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از
رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت
گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری
گفتم که تو می دونی،سرخاک
تو می میرم ، ولی
تا لحظه مردن
نمی گیرم
از دل

[ ۱۳٩٠/٤/٢٧ ] [ ٢:٥٤ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


به نظر شما بخشش دوستان اشتباهه ؟


وقتی یه بار ازدوست ضربه می خوری درست مثل این می مونه که با ماشین بهت زده و داغونت کرده ولی وقتی می بخشیش درست مثل این می مونه که بهش فرصت دادی تا دنده عقب بگیره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چیزی ازت نمونده .

[ ۱۳٩٠/٤/٢٦ ] [ ٥:٢٦ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


به چه می خندی !؟

به چه می خندی !؟
 به چه چیز!؟
 به شکست دل من یا به پیروزی خویش !؟
 به چه می خندی...!؟
 به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد!؟
 یا به افسونگریه چشمانت
 که مرا سوخت و خاکستر کرد...!؟
 به چه می خندی !؟
 به دل ساده ی من می خندی
 که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست !؟
 یا به جفایت که مرا زیر غرورت له کرد !؟
 به چه می خندی !؟
 به هم آغوشی من با غم ها یا به ........
 خنده دار است؟.....بخند

[ ۱۳٩٠/٤/٢٦ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


چرا ما هرکسی رو دوس داریم اون دوسمون نداره و اونیکه دوسمون داره ما دوسش نداریم

در مورد سه چیز اطمینان کامل دارم ! خیال باطل

اول اینکه هیچوقت بهش نمی رسماسترس

دوم اینکه بخش کوچکی از وجودش هم منو نمیخوادگریه

و سوم اینکه من بی هیچ قید و شرطی و به طور بازگشت ناپذیری در دام عشق او گرفتار شدمناراحت

 

 

 

 

(به امید روزی که هیچ کدمتون به این جریان گرفتار نشید)



[ ۱۳٩٠/٤/٢٦ ] [ ٢:٢٥ ‎ق.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه..

 

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .

...


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٤/٢٢ ] [ ٥:٠۸ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


به من گفت یا دخترم را بگیر یا کاری می‌کنم که بیست سال آب‌خنک بخوری؟

زن سردش شد. چشم باز کرد. هنوز صبح نشده بود. شوهرش کنارش نخوابیده بود. از رخت‌خواب بیرون رفت.

...


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٤/٢۱ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


گفتم که دوستت دارم ، گفتی که باور نداری...

گفتم که دوستت دارم ، گفتی که باور نداری
گفتم این کلمه را از حفظ نمی گویم از ته دلم می گویم ، گفتی دلم را نیز باور نداری
سکوت تلخی کردم و از ته دلم آه کشیدم. مدتی سکوت با چشمانی خیس
گونه ام خیس شد و قلبم شکسته
گفتی که تو قلبم را شکستی ، گفتم که قلبت شکسته نشد ، احساست در هم شکست
گفتی سکوت کن میخواهم گریه کنم ، من نیز سکوت کردم و با گریه تو نا آرام شدم و اشک ریختم

[ ۱۳٩٠/٤/٢۱ ] [ ٤:٥٥ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش..

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت. اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

دختر نمیتوانست باور کند..  اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…

[ ۱۳٩٠/٤/٢۱ ] [ ٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


پدر ، مادر ، ما متهمیم..

پدرمومن من ... مادر مقدس من ... نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم...

...


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٤/٢٠ ] [ ٤:۳٢ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


واسه فریاد دل من، یه جوابی پس چرا نیست؟...

واسه عاشقونه خوندن، یکی با من همصدا نیست واسه دریای تو شعرام، سایه ی یه ناخدا نیست من رسیدم به خجالت، زین همه چهره صد رنگ توی این خرابه آباد، یه نگاه بی ریا نیست این همه چشم غریبه، زل زدند به چشم خسته ام توی این غربت دیده، یه نگاه آشنا نیست همه غرق شادی و شور، همه لبریز غرورند چرا جای پای شادی، یه قدم هم این ورا نیست واسه از عشق تو مردن، من دیگه جونی ندارم دیگه حتی دل تو هم، این روزا به فکر ما نیست من دیگه خسته شدم از، توی انزوا دویدن واسه به غایت رسیدن، یکی با من پا به پا نیست همه جا سرد و سیاهه، شب و روز فرقی نداره دیگه توی آسمون هم، ردی از ستاره ها نیست میون این همه خار و میون این همه خاشاک یه شقایق موند که اون هم، دیگه فکر عاشقا نیست پر دیو درد و غصه است، قصه های شب بابا دیگه توی قصه ها هم، نقشی از فرشته ها نیست زیر آوار مصیبت، زندگی لطفی نداره دیگه هیچکی مثل غمهام، موندگار و با وفا نیست گلا پژمرده و خشکند، زیر رگبار شقاوت دیگه جز خار و غم و درد، هیچ گلی تو گلدونا نیست نفسم گرفت تو سینه، از هجوم سرد طوفان دیگه تو نقش سحر هم، یه نسیم گذرا نیست همه جا سکوت محضه، همه نعره ها خموشند جز صدای رفته بر باد، یه نماهنگ یه نوا نیست دیگه رقص نور خورشید، به دلا جلا نمی ده چیزی جز دو چشم جغدا، نور این شب سیاه نیست روی زخمم جای مرهم، همه درد و همه کینه است واسه یه دل شکسته، هیچی این روز دوا نیست توی این کویر دلها، زیر زنگار مکافات عاشقی و دل سپردن، چیزی غیر از اشتباه نیست توی این قفس اسیرم، میمیرم تا جون بگیرم به خدا قسم که اینجا، یاوری بجز خدا نیست قسمتم زجره و ماتم، دوری و بی کسی و غم سهم من از این زمونه، چیزی غیر از انزوا نیست توی چشمای سیاهت، که من و از من گرفتند دیگه مثل روز اول، اون صداقت، اون حیا نیست توی اندیشه ی آینه، یاد چشمای تو مونده توی افکار گسسته ام، چیزی جز فکر شما نیست توی ویرونه ی قلبم، جز فغان چیزی ندارم چیزی جز آذر و آتش، توی این ظلمت سرا نیست دل خوارم، دل زارم، پر فقر و پر عجزه مثل تو ای دل غافل، بی کس و بی دست و پا نیست همربونی دیگه مرده، توی قلب سنگ مردم مهر و ایثار و محبت، جاش دیگه توی دلا نیست هر چی فریاد می زنم من، چرا قسمت من اینه؟ واسه فریاد دل من، یه جوابی پس چرا نیست؟

[ ۱۳٩٠/٤/٢٠ ] [ ۳:٥٠ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


تقدیم به عشقم(I Love U)

 

 

 مهم نیست فردا چی میشه...(مهم اینه که امروز دوستت دارم)
...مهم نیست فردا کجا میری ..(مهم اینه که هرجا باشی دوستت دارم)...
مهم نیست تا ابد با هم باشیم...(مهم اینه که تا ابد دوستت دارم )
...مهم نیست قسمت چیه ...(مهم اینه قسمت شد دوستت دارم

[ ۱۳٩٠/٤/۱۸ ] [ ٩:٥٧ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


خدایا عشقم بر گرده

 

گفت : می خوام یه یادگاری بنویسم تا همیشه برات بمونه ...

گفتم : کجا؟

گفت : رو قلبت ...

گفتم : می تونی؟

گفت : آره زیاد سخت نیست ...

گفتم : بنویس تا برای همیشه بمونه ...

یه خنجر برداشت ...

گفتم : این چیه؟

گفت : هیسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس .

ساکت شدم  ...

گفتم:بنویس دیگه چرا معطلی ؟

خنجر رو برداشت و با قسوت تیز اون نوشت :

دوستت دارم دیوونه !!!

اون رفته خیلی وقته ... کجا ؟ نمی دونم .

اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده ...         

   خدایا عشقم بر گرده

[ ۱۳٩٠/٤/۱۸ ] [ ٩:۳٥ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


پرسید: به خاطر کی زنده هستی؟

پرسید:

 به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم

"بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هیچ کس. پرسید پس به خاطر چه زنده

 هستی؟ با اینکه دلم فریاد میزد "به خاطر تو" با یک بغض غمگین گفتم به

خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک

 تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده

 است.

[ ۱۳٩٠/٤/۱۸ ] [ ٩:٢٦ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


برام دعا کن عشق من، همین روزا بمیرم ...

آخه دارم از رفتن بدجوری گُر میگیرم ...

 دعا کنم که این نفس،تموم شه تا سپیده ...

 کسی نفهمه عاشقت، چی تا سحر کشیده ...

 این آخرین باره عزیز،دستامو محکمتر بگیر ...

  آخه تو که داری میری،به من نگو بمون نمیر ...

 گاهی بیا یه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

 من با تو سوختم نازنین،باشه برو با من نسوز ...

 اگه یروز برگشتی و گفتن فلانی مرده ...

 بدون که زیر خاک سرد حس نگاتو برده

 گریه نکن برای من قسمت ما همینه ...

 دستامو محکمتر بگیر لحظه ی آخرینه ...

 این آخرین باره عزیز،دستامو محکمتر بگیر ...

 آخه تو که داری میری،به من نگو بمون نمیر ...

 گاهی بیا یه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

 من با تو سوختم نازنین،باشه برو با من نسوز ...

 برام دعا کن عـــــــــشــــــــــق من ...


[ ۱۳٩٠/٤/۱۸ ] [ ٩:٠٧ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


کاش هرگز نمی دیدمت تا امروز غم ندیدنت را...

کاش هرگز نمی دیدمت تا امروز غم ندیدنت را

 

                بخورم!!!

 

کاش لبخندهایت آنقدر زیبا نبودند که امروز آرزوی

 

         دیدن یک لحظه

 

فقط یک لحظه از لبخندهای عاشقانه ات را داشته

 

                     باشم!

 

کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمی شد

 

                    تا امروز

 

چشمان من به یاد آن لحظه بهانه گیرند و اشک

 

                    بریزند!

 

کاش حرف های دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با

 

                        خود نگویم

 

" آخه او که میدونست چقدر دوستش دارم!!!!"

[ ۱۳٩٠/٤/۱۸ ] [ ۸:٤٩ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


عمرم داره تموم میشه

 

 

 

دلم گرفته میخوام بنویسم که شاید یه کم از کوله باره غم هام کم شه

میدونی رسم زمونه چیه؟:تو چشم میذاری، من قایم میشم .........اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی

[ ۱۳٩٠/٤/۱۸ ] [ ۸:٢٥ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


ای یار بی وفای من کجایی ؟

همیشه صدایی بود که مرا آرام میکرد،  

همیشه دستهایی بود  که دستهای سردم را گرم میکرد

همیشه قلبی بود که مرا امیدوارم میکرد،  

همیشه چشمهایی بود که عاشقانه مرا نگاه میکرد

همیشه کسی بود که در کنارم قدم میزد ، همیشه احساسی بود که مرا درک میکرد

حالا من و مانده ام یک دنیای پوچ ، نه صداییست که مرا آرام کند  

و نه طبیبیست که مرا درمان کند

همیشه دلتنگی بود و انتظار ، همیشه لبخند بود و به ظاهر یک عاشق ماندگار

امروز دیگر مثل همیشه نیست ، حس و حال من مثل گذشته نیست

امروز دیگر مثل همیشه نیست ، من هم طاقتی دارم ، صبرم تمام شدنیست

شاید اگر مثل همیشه فکر کنم ، هیچگاه نخواهم توانست فراموشت کنم

همیشه جایی بود که با دیدنش یاد تو در خاطرم زنده میشد ،

همیشه آهنگی بود که با شنیدنش حرفهایت در ذهنم تکرار میشد

آن لحظه ها همیشگی نبود ، عشق تو در قلبم ماندنی نبود ،  

بودنت در کنارم تکرار نشدنی بود!

آری عشق های این زمانه همین است ، زود می آید و زود میگذرد...

تا عشق تو آمد در قلبم، تو رفتی ، تا آمدم بگویم نرو ،رفته بودی ،

تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم

همیشه کسی بود که به درد دلهایم گوش میکرد ،

همیشه کسی بود که اشکهایم را از گونه هایم پاک میکرد ،

اینک من مانده ام و تنهایی ، ای یار بی وفای من کجایی ؟

یادی از من نمیکنی ، بی وفاتر از بی وفایی ، بی احساستر از تنهایی

دیگر نمیخواهم همیشه مثل گذشته باشم ، میخواهم آزاد باشم ،

میخواهم دائما پیش خودم بگویم که تا به حال کسی مثل تو را در قلبم نداشتم!



[ ۱۳٩٠/٤/۱۸ ] [ ٥:۱٧ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


تقدیم به بهترینم....

دستانم گرمی دستانت را می خواهد پس دستانم را به تو میدهم

 

قلبم تپش قلبت را می خواهد پس قلبم را به تو میدهم

 

چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد پس نگاهم از آن توست

 

عشقم تمامی لحظات تو را می خواهند وبرای با تو بودن دلتنگی میکنند

 

دل من همانند آسمان ابری از دوری تو ابری است

 

درخشش چشمانم همانند خورشید درخشان انتظار چشمانت را می کشند

 

پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.

 

عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت.
[ ۱۳٩٠/٤/۱۸ ] [ ٥:۱٤ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


چه زیباست: "ناخواسته فرو رفتن"...

چه زیباست: "ناخواسته فرو رفتن"...

کم کم(و نه ناگهان) احساس بی وزنی میکنی. حس "بلعیده شدن" مستت میکنه. یه دلهره ی عجیبی از وسط قلبت باهات حرف میزنه: "همه چی داره تموم میشه". اولش تقلا میکنی، دست و پا میزنی ولی بعدش میفهمی راه فراری نداری. انگاری تو انتخاب شدی تا باتلاقو سیر کنی. دست خودت نیست، تمام آرزوها و خاطراتت جلوی چشمات رژه میرن. یه احساس گنگ داری. باز دست و پا میزنی. نفس کشیدن برات سخت شده. باتلاق به سینه هات فشار میاره. باتلاق از ضربان خوشش نمیاد و تو اینو میدونی. یه قوم عجیب غریب بهت نزدیک میشن. دارن دورت طواف میکنن. داد میزنی، از بقیه کمک میخوای. ولی انگار آدمایی که از کنار باتلاق رد میشن گوشاشون نمیشنوه. باز داد میزنی، باتلاقیا نگات میکنن ولی حرفاتو نمیفهمن. بعضیاشون با اون چشمای عجیب غریبشون زل زدن به چشمات. تو ترجیح میدی چشماتو ببندی و اون همه چشم حریصو نبینی. زمین داره قورتت میده. باز داد میزنی:"کمک!"

باتلاقیا اونجا رو ترک می کنن با اومدن یه صدا.

صدای قدهامو میشنوی...

بهت نزدیک میشم. یه تبسم تلخی روی لبام می بینی. داد میزنی:"دستمو بگیر".

من فقط نگات می کنم. با یه لحن آرومی بهت میگم:"دست و پا نزن! از لحظات باقیمانده لذت ببر...باتلاقیا دست غیرباتلاقیا رو نمیگیرن، چون اگه این کارو کنن خودشونم قربانی میشن. باتلاق با کسی شوخی نداره."

تو نمیفهمی که چی میگم...هر چی از دهنت درمیاد بهم میگی. دوس داری با فحش خودتو خالی کنی. و من همچنان با تبسمی تلخ، نگات میکنم.

باز دست و پا میزنی. باز کمک میخوای. نمیخوای نفس کشیدنو فراموش کنی ولی "فراموش کردن" یه قانونه و تو این رو هم نمیفهمی. باتلاق همه ی وجودتو دربرگرفته غیر از لبت.

لب روی لبهات میذارمو ،جون دوباره میگیرم.

"ما باتلاقیا از لب تغذیه میکینم".

اینجا بود که تو هم باتلاقی شدی...

مثل من

[ ۱۳٩٠/٤/۱۸ ] [ ۳:٥۸ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


شبی خواب دیدم...

شبی خواب دیدم با خدا کنار ساحل قدم میزنم،رد پای هردوی ما روی ساحل بود،وقت ی برگشتم و به
گذشته نگاه کردم دیدم در موقع سختی تنها یک رد پا کناره ساحل است، پس به خدا گله کردم و
گفتم:خدایا چرا در موقع سخت ی مرا تنها گذشتی، خدا لبخند ی زدو گفت :بنده من در آن موقع تو بر دوش من بودی……

[ ۱۳٩٠/٤/۱۸ ] [ ۳:٤٩ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


منو به دست من بکش

منو به دست من بکش ،
 به نام من گناه کن ،
 اگر من اشتباهتم همیشه اشتباه کن ،
 نگو به من گناهت رو به پای من حساب نیست ،
 که از تو آرزوی من به جز همین عذاب نیست...
 هنوز میپرستمت ، هنوز ماه من تویی ،
 هنوز مومنم ، ببین... تنها گناه من تویی

[ ۱۳٩٠/٤/۱۸ ] [ ۳:٢۸ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


حالا باید گذشت...

دنیای این روزهای من همقد تن پوشم شده......

می گذرم ..ساده...اگر نگذرم زندگی از من  می گذره خیلی راحت..

معتقد بودم همیشه باید با خاطره ها کنار اومد نه اینکه ازشون گذشت

اما حالا باید گذشت...

[ ۱۳٩٠/٤/۱۸ ] [ ۳:٠٤ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


خدا ...

من خدا را دارم...کوله بارم بر دوش،سفرى مى باید، سفرى تا ته تنهایى محض، هر کجا لرزیدى ،ازسفرترسیدى ،فقط آهسته بگو:"من خدا را دارم

[ ۱۳٩٠/٤/۱۸ ] [ ٢:٢٩ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


خدا منو ببخش

پریشانم !                    چه میخواهی تواز جانم؟            مرا بی انکه خود خواهم اسیر زندگی کردی!خداوندا اگر روزی ز عرش خودبه زیر آیی  لباس فقرپوشی وغرورت رابرای تکه نانی به زیرپای نامردان بیندازی وشب اهسته وخسته تهی دست وزبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین واسمان را کفر میگویی

[ ۱۳٩٠/٤/۱۸ ] [ ٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


تو بودی چیکار می کردی؟

قصہ ازآنجا شروع شدکہ خیلےعصبانےبود گفت:اگہ دوستم دارۓثابت کن گفتم؛چہ جورۓ،تیغ روبرداشت وگفت:رگتو بزن گفتم:{{مرگ}}و{{زندگے}}دست خداست گفت:پس دوستم ندارۓ تیغو برداشتم ورگمو زدم وقتےداشتم تو آغوش گرمش جون مےدادم آروم زیر لب گفت:اگہ دوستم داشتے تنھام نمےذاشتے۰۰۰

[ ۱۳٩٠/٤/۱۸ ] [ ٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


 

You Say You Love Me My Heart Beats Faster .
I Smiled & Believe You. But I Knew That Your Lips Are Liar.
 You Patted With Your Voice & I Felt Your Heart Beats.
It Was Kind & Pure . Your Glance Was Hot & Beautiful.
 Your Voice Was Solace Of  Heart.
Your Breathe Smelled Spring Of Love I Leaned To You And Felt Solace I was In Safe With You
گفتی دوست دارم
 قلبم تندتر از همیشه تپید .
لبخند زدم  وباورت کردم .
با اینکه میدونستم لبهات دروغ می گن .
با صدات نوازش کردی تپش قلبت رو حس کردم  
مهربونو پاک بود
نگاهت گرم ودلنشین  صدات ارامش دل  
نفست بوی بهارعشق بود
به تو تکیه کردم  اروم شدم
با تو از همه چیز در امان بودم

[ ۱۳٩٠/٤/۱۸ ] [ ٢:۱٠ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]


چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت


تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
 " جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق"

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت.

[ ۱۳٩٠/٤/۱۸ ] [ ۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ AlI ] [ نظرات () ]